مطالب اعضای ویژه

6 گام تا ثروت(باب پراکتور)

من باب پراکتور هستم. کارمند آتش نشانی با حقوق ماهیانه 4000 دلار. رئیس من در آن جا حقوق دریافتی اش 11500 دلار بود. و طولی نکشید که من به ایم مقدار ثروت دست یافتم در حالی که دیگر کارمند آنجا نبودم. می خواهم برایتان از 6 راز بزرگ برای به دست آوردن ثروت بگویم. رازهایی که باعث شد من در مدت یک سال بتوانم درآمد را از 4000 دلار به 175000 دلار برسانم.و بعدها نیز این مقدار به میلیونها دلار تبدیل شد. گام تا ثروت(باب پراکتور) من صاحب هیچ گونه تجربه و تحصیلات و پول کافی برای انجام این کار نبودم.اما این 6 گام برایم موثر واقع شد. برای شما نیز مطمئناً این گونه خواهد بود. فرض کنید در ارتفاع 5000 پایی از زمین در حال پرواز هستید و به پایین نگاه می کنید و نوشته ای را بر روی زمین می بینید که نوشته شده است: این شش گام را دنبال کنید تا به هر آنچه می خواهید دست یابید. این شش گام از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ناپلئون هیل برداشته است. اولین گام: مقدار دقیق پولی را که می خواهید داشته باشید را به طور دقیق در ذهن تان تعیین کنید. اینکه تنها بگویید و به زبان بیاورید کافی نیست. بلکه باید مقدار دقیق این پول را مشخص کنید. یک دلیل روانشناسی برای انجام این کار وجود دارد و آن این است که و  پیشنهاد می کنم کتاب را تهیه و مطالعه کنید. باید مقدار دقیق پولی را که می خواهید به دست بیاورید را برای خودتان تعیین کنید. من خودم سال ها پیش این کار را کردم. روی کارت نوشتم و کارتم را در جیبم گذاشتم. مقدار دقیق و مشخصی بود. در مورد من 25000 دلار بود. من هیچ ایده ای برای این که این پول را به دست بیاورم نداشتم. وقتی روی کارت نیز می نوشتم هیچ باوری برای به دست آوردنش نداشتم. ولی شش گامی که این کتاب گفته بود را به طور دقیق انجام دادم. برای گام اول باید وقت بگذارید و مقدار دقیق پولی را که می خواهید به دست بیاورید را تعیین کنید. تنها کاری که باید در گام اول کنید همین است. مقدار دقیق را باید مشخص کنید. حتی باید مقدار دقیق پنی ها را نیز مشخص کنید  

مشاهده کامل

دوازده ستون موفقیت جیم ران(ستون اول)

دوازده ستون موفقیت جیم ران(ستون اول) شانس رو می کند تنها زمانی اوضاع تغییر می کند که خودت تغییر کنی مشتی به داشبورد کوبید و گفت: دیگر تحمل این اوضاع را ندارم. همه زندگی مایکل جونز در این خلاصه شده بود: دیگر تحمل این اوضاع را ندارم. او مردی چهل ساله با زنی که 14 سال بود داشت با او زندگی می کرد اما همواره ارتباط آنها به دعوا کشیده می شد. او دو بچه نیز داشت که حتی فرصت ارتباط داشتن با آنها را نیز نداشت. و او یک شغل کسالت باری داشت که حتی نمی توانست با آن صورتحساب ها را پرداخت کند. از زمان دانشگاه که با امی ازدواج کرده بود غرق در رویاهای زندگی مشترک بودند و مدام رویاهای زیبایی در سر پرورانده بودند. در زندگی هیچ چیز برای شان غیر ممکن به نظر نمی رسید. پر انرژی و پر توان بودند و می خواستند خیلی کارها انجام دهند. ولی با این وضعیت که داشتند رویاهایشان دور از دسترس به نظر می رسید. مایکل از لحظه ازدواج عاشق "امی" بود اما زندگی آنها به گونه ای رقم خورده بود که حتی فرصت ارتباط برقرار کردن با هم را نیز نداشتند. زمان های زیادی بود که دیگر امی و مایکل زندگی جداگانه ای برای خود در نظر گرفته بودند و مایکل هیچ راه حلی برای این وضعیت نداشت. و اما شغلش . قطعا آن چیزی نبود که او می خواست. مردی به سن او "چهل هزار دلار" در سال درآمد داشت و بدون هیچ سرمایه و پس اندازی. این آن زندگی نبود که او پیش بینی اش را کرده بود. به همین دلیل او انگار در این زندگی گیر کرده بود. در یک شغلی بی آینده و با روابطی ضعیف. این زندگی همان زندگی که او و "امی" در جوانی رویایش را در سر می پروراندند، نبود. ولی زندگی اش در آستانه تحول قرار داشت. در مسیر رفتن به جلسه فروش بود. در جاده ای که هیچ گاه از این مسیر نرفته بود. یک جاده طولانی با پیچ های زیاد. خانه های اندکی در مسیر دیده می شدند. در همین مسیر ناگهان ماشینش خاموش شد. مایکل به خودش گفت: لعنت به تو ماشین قراضه. ماشینش پنجاه کیلومتر در ساعت سرعت داشت و موتورش دیگر از کار افتاده بود. مایکل با هل دادن ماشین آن را به کنار جاده هدایت کرد. از اوضاع مشخص بود که نمی دانست ایراد ماشین چیست. کاپوت را بالا زد و نگاهی به سیم کشی ماشین انداخت اما انگارهیچ چیز از این موضوع حالی نمی شد. مایکل تلفن همراهش را از جیبش بیرون آورد و با خود فکر کرد که به دوستش که تعمیرکار است زنگ بزند. اما منطقه آنتن نداشت. با صدای بلند گفت: این هم از شانس من!!

مشاهده کامل

ستون دوم موفقیت از جیم ران

هیچوقت آرزو نکن، شرایط ساده تر بود، بلکه آرزو کن، تو قوی تر باشی. آرزوی مشکلات کمتر نکن، آرزو کن مهارت های بیشتری داشته باشی. آرزوی چالش های کمتر نکن، آرزوی دانایی بیشتر داشته باش.   جیم ران در زندگی به سلامتی اهمیت بده “باید اطمینان یابی که بیرون تو، بازتاب مناسبی از درون توست” قرار بود که مایکل از مقابل محل سکونت چارلی عبور کند. برای همین با شماره ای که چارلی به او داده بود، تماس گرفت و با او هماهنگ کرد که که سری به آنجا بزند. سه هفته از زمانی که جلوی محل سکونت "آقای دیویس" بنزین تمام کرده بود می گذشت. مایکل این را یک خوش اقبالی برای خود می دانست که بخت به او رو کرده است تا زیر چشمی به دنیا نگاهی بیندازد که روزی رؤیای آن را در سر داشت و اکنون خیلی دور به نظر می رسید. این واقعیت که چارلی را ملاقلات کرده بود و تمایل چارلی به در میان گذاشتن رازهای موفقیت آقای دیویس باعث شعله ور شدن اشتیاق مایکل به رویاهای گذشته شده بود. مایکل به این نتیجه رسیده بود که عنان زندگی را رها کرده بود و به روزمرگی دچار شده بود. او مدام شرایط بیرونی را مقصر قلمداد می کرد، ولی تصمیم اش را گرفته بود که همه را تغییر دهد. از سه هفته پیش که برای اولین بار چارلی را دیده بود، شروع کرده بوده به نوشتن ده چیزی که باید در زندگی اش تغییر کند. هر روز به آن لیست نگاه می کرد و دست کم یکی از آنها را انتخاب می کرد تا روی آن کار کند. این ها قدم های کوچکی بودند ولی قدم هایی در مسیر درست بودند.  وقتی مایکل به چارلی زنگ زد، چارلی گفت: خیلی خوشحال می شوم دوباره تو را ببینم. مایکل از کارهایی که در این مدت انجام داده بود به چارلی می گفت و از چارلی خواست تا بیشتر برایش از آقای دیویس بگوید.    

مشاهده کامل
پیشنهاد ویژه

پیشنهاد ویژه

چه کار کنیم تا پراسپکت احتمالی اصرار کند

تا کار را به او معرفی کنیم؟

اطلاعات خود را با دقت وارد نمایید و از دانلود رایگان فایل های پیشنهادات ویژه لذت ببرید